مرواری در شعر و زندگی سهراب سپهری شاعر رنگها



در رفتن سهراب سپهری یکی از بزرگترین شاعران و نویسندگان معاصر ایران است. سهراب سپهری نیمی از شاعرانی است که نیمی از سبک او را می فهمند و در این زمینه صاحب سبک خاصی هستند. و هنرمند منزوی، ساکت، کنجکاو و کمال گرا بود. در این راستا نگاهی گذرا به زندگی، شعر و آثار سهراب سپهری می اندازم، به این امید که بتوانیم در آشنایی و معرفی مشاهیر و بزرگان فرهنگ و ادب کشور سهیم باشیم.

شاعر زندگی

سهراب نام داشت و با سپهری خویشاوندی داشت. می گویم: اهل کاشانم اما در قم به دنیا آمد. به شهادت او شناسنامه اش صحیح نیست و مادرش می داند که سهراب نماز ظهر روز چهاردهم چهارم ماه را در ظهر اول وقت دیده است. پدرش اسدالله کارمند اداره پست و تلگراف بود او نیز اهل ذوق و هنر بود و در طراحی و نقاشی مهارت خاصی داشت. نامه خوبی بود توری اهنی. او من را نقاشی می کرد.» مادر جبین خانم نیز اهل هنر و ادب بود. جد پدری او نیز اهل ذوق و هنر بود و کتاب «نسخ التواریخ» از آثار او بود.

سهراب یک برادر به نام منوچهر و سه خواهر به نام های همایون دخت، پری دخت و پروانه داشت. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه خیام کاشان به پایان رساند و پس از گذراندن دوره راهنمایی به دبیرستان پهلوی رفت. سهراب در پایان نیمه اول سال دوم وارد تهران شد و به عنوان دانشجوی شبانه مقدماتی در دانشگاه تهران ثبت نام کرد. کاشان گفت: در مورد این شهر به ما اطلاعی داده نشده است. اندازه گیری نکردیم. ما خودآگاه و خوشحال بودیم. ما مجذوب شدیم و همانطور که فهمیدیم پیروزی یک تجربه بود. به تهران آمدم و به حوزه مقدماتی رفتم. من به شهر بزرگ آمدم اما امکان رشد وجود ندارد …

سهراب پس از گذراندن دوره پیش‌لیسانسی دو ساله در پایان سال به کاشان بازگشت و در پایان سال به پیشنهاد مشفق کاشانی به استخدام اداره فرهنگ شهرستان کاشان درآمد. در سالی که در اطراف شهر قمصر به نقاشی مشغول بود، با منصور شیبانی که سال ها دانشجوی دانشگاه تهران بود آشنا شد. این آشنایی سهراب را بسیار متحول کرد. او گفت: «آن روز چیزهایی می گفت. از هنر آموخته است. ون گوگ اشاره کرد. من در جیجی خوشحال بودم. هر چه شنیدم تازه بود و هر چه می دانستم ضعیف بود. شبی که به خانه برگشتم، مرد دیگری بودم…

وی در شهریور ماه امسال از مدیریت شهر کاشان استعفا داد و در ماه تحصیل برای ادامه تحصیل در دانشگاه تهران به همراه خانواده به تهران آمد و توانست افتخارات درجه یک را کسب کند. در دانشگاه. بعدها به تدریس هنر و نقاشی پرداخت. سهراب هرگز ازدواج نکرد. او در سال نهم به سرطان خون مبتلا شد و برای معالجه به انگلستان رفت. سهراب را در روستای اردهال مشهد و در صحن امامزاده سلطان علی بن محمد به خاک سپرد.

سهراب شاعر

بهار جوانه های چشایی سهراب در دوران کودکی. یک روز به دلیل بیماری به مدرسه رفت.
از جمعه تا سه شنبه خفته نالان
چیزی از مدرسه یادم نبود
دل درد روز و شب
لحظه ای تسکین درد ندارم

خود سهراب می گوید مشفق کاشانی دستم را گرفت و الفبای شعر را به من آموخت. اولین شعر منظوم با عنوان «بر لبه چمن یا مقبره عشق» در سال نهم و در حالی که تنها 3 سال از عمر آن می گذشت با پرونده مشفق کاشانی منتشر شد. پس از تحصیل در دانشگاه تهران، به تحصیل در رشته هنرهای زیبای تهران پرداخت. سهراب نیمه اول مجموعه شعر خود را با عنوان «حلقه مرگ» و مجموعه شعر دوم را با عنوان «زندگی رویاها» منتشر کرد.

شهرت سهراب با انتشار شعر «آوای آب» در سال آغاز شد. او در این شعر سبک والای و فرم خاص خود را در آواز بیان می کند و مجموعه «حجم سبز» در سبک تحول می یابد. سهراب علاوه بر شاعر بودن، نقاش هم بود و همین موضوع باعث شد که شعرهایش سرشار از تصاویر خلاقانه، خلاقانه و با طراوت باشد. او رنگ ها را بیان می کند و هر یک از رنگ ها ویژگی های خاصی در اشعارش دارد. زبان سهراب لطیف، پاک و منسجم است. در این میان پیروی از نیمی از سبک، سبک خودش بود. سهراب علاوه بر سرودها، نگاهی عرفانی نیز به نگاه عرفانی به طبیعت داشت. اشعار سهراب بسیار گویا است تا کسانی که با این عبارات و نمادهای شعر آشنایی ندارند، متوجه ابهام خواننده شوند. در اشعار سهراب همه چیز روح و احساس دارد.

آثار سهراب سپهری

مجموعه «هشت کتاب»، «حلقه مرگ»، «زندگی رویاها»، «اعور آفتاب»، «شرق اندوه»، «صدای پای آب»، «مسافر»، «حجم سبز»، «ما هیچ ما نگاه» و «آوار» آفتاب اثری شاعرانه است و تنها اثر او مجموعه «اتاق آبی» سهراب سپهری است.

کریم امامی که از دوستان صمیمی سهراب سپهری بود توانست برخی از شعرهای او را به انگلیسی ترجمه کند. در دو سال دو مجموعه ترجمه انگلیسی «صدای آب» و «جلد سبز» با ترجمه اسماعیل سلامی و عباس زاهدی منتشر شد. اشعار سهراب بعدها به فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شد.

در پایان این مقاله می‌خواهم نگاهی بیندازیم به یکی از اشعار زیبا و معروف سهراب سپهری با عنوان «نشانه‌ها» از مجموعه «حجم سبز»:
“دوستت کجاست؟”
در آسمان بود که سوار پرسید
آسمان پر بود
شاخه نوری را که روی لب بود رد کنید
برکت تاریکی
به انگشتش اشاره کرد و گفت:
به درخت دست نزن
کوچه عصیان از رویای خدا سبزتر است
و در آن عشق معیار اخلاص است
آنقدر دوستت دارم که بلوغم را از دست داده ام
پس در جهت یک گل تنها
دو قدم تا گل
انتهای چشمه جاوید، اسطوره زمین
و شما شفاف خواهید بود
جو سیال صمیمی خشک است
کیدکی میبینی
جوجا که از بالای خط الراس بالا می رود، نور لانا را می برد
و از من
دوستت کجاست


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم