سه راه برای کنترل تورم بدون افزایش نرخ بهره


در رفتن ریچارد ولف استاد اقتصاد در دانشگاه ماساچوست – آمستردام. دو تا سه سال به تدریس اقتصاد مشغول بود. او در حال حاضر در یک سخنرانی در مورد روابط بین الملل در دانشگاه نیویورک سیتی، نیویورک شرکت می کند. او در کتاب های اخیر به زبان انگلیسی توانسته است به این نکته اشاره کند که «سرمایه داری موقت نمی تواند ما را از همه بیماری ها نجات دهد» و «درک سوسیالیسم و ​​درک مارکسیسم». دو کتاب «اقتصاد را تسخیر کنید» و «دموکراسی در کار» به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده است.

در دو سال و نیم گذشته، جدا از رکود اقتصادی در دو سال و نیم گذشته، ایالات متحده بدون بار تورمی اضافی تحمیل شده توسط سرمایه داری ایالات متحده، پول کافی نداشته است.

به طور معمول، هیچ نظارتی بر کسب و کارهای سودآور و عملیات در مقیاس بزرگ وجود نخواهد داشت، و نتیجه این است که یک فراموشی تاریخی بسیار گزینشی است که نمی‌توان در مورد سیاست‌های ضد آشفتگی سکوت کرد. ایدئولوگ های جناح راستی که هنوز سیاست ایالات متحده را محدود می کنند، همین وضعیت را دارند. با در نظر گرفتن این موضوع، سیاست هایی وجود دارد که نرخ بهره را افزایش می دهد. فرقی نمی کند که طرفداران افزایش قیمت، سیاستی را در حدی پیش ببرند که در مورد راه حل های دیگر مذاکره کنند. تمرکززدایی و محدودیت در عرصه سیاست آمریکا در این روزها به عنوان تمرکز کامل بر موضوع سیاست ضد تورمی در مورد افزایش تورم مورد توجه قرار گرفته است.

من می خواهم به سه سیاست ضد تورمی دیگر اشاره کنم که لزوماً باعث افزایش قیمت نمی شود و می توان و باید اجازه داد که از بحث های سیاسی امروز خارج شوند. همه این سیاستمداران سابقه ای در ایالات متحده دارند. برای اولین بار جنگ جهانی دوم را خلاصه می کنیم. روزولت، رئیس جمهور سابق ایالات متحده، خطرات تورم را در این دوره دریافت، زیرا عرضه بیش از تقاضای مصرف کننده برای آن افزایش یافت. اقدامات رزمی بسیاری از منابع تولیدی را از مصرف منحرف کرده و مهمات و سایر محصولات دفاعی را منحرف کرده است. اگر دولت اجازه دهد بازار با کمبود کالاهای مصرفی بالقوه رقابت کند، قیمت کالاها افزایش می یابد.

آمریکایی‌های ثروتمند هزینه کالاهای مصرفی را افزایش می‌دهند و آن‌ها را برای افراد با درآمد متوسط ​​و پایین غیرقابل تحمل می‌کنند. بازارها این کارها را انجام می دهند. بازارها از ثروتمندان حمایت می کنند (که با کمک سرمایه داران برای تأمین مالی اقتصاددانان و دیگران، با تبلیغ بازارها به عنوان «کار»، از مزایای منافع شخصی خود بهره می برند).

برای دولت روزولت، نیاز به جنگ یک اتحاد ملی بود که بازار را تهدید می کرد، تلخی، حسادت و تفرقه را جایگزین آن می کرد و طبقه فقیر و متوسط ​​را با ثروتمند مقایسه می کرد.

بنابراین، دولت ایالات متحده در بازار سهام ایجاد کرده است. کوپن های کپی رایتینگ حاوی مهرهای مهر شده روی آن چاپ و در بین مردم ایالات متحده توزیع شد. امکان سیاسی شده فروش سهام سهمیه فقط برای افرادی بود که سهمی با مهر کوپن داشتند. طنز کوچک (برای کسانی که با مارکسیسم و ​​سوسیالیسم آشنا هستند) وجود دارد و مربوط به موارد زیر است: اول اینکه دولت ایالات متحده نسخه هایی را بر اساس نیاز مردم توزیع کرده است و دوم این که دولت ایالات متحده هدف روشنی دارد.کالاهای گواهی شده (و به ویژه اقلام غذایی) نسبتاً با آنچه بازار ارائه می دهد متفاوت است. اقدامات کمی از تورم جلوگیری می کند. با این حال، این رویکرد ممکن است اثر مشابهی بر تورم داشته باشد.

راهبردهای دیگری در زمینه سیاست های ضد تورمی بدون افزایش نرخ بهره توسط «ریچارد نیکسون» رئیس جمهوری آمریکا در 9 آگوست پس از میلاد اجرا شد. نیکسون در واکنش به تورم جدی، «کاهش قیمت» را اعلام کرد. او و مشاورانش متقاعد شده اند که کنترل دستمزدها و ارزش ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم اعمال شده است. حتی بخش‌هایی از کتاب «جان کنت گالبریث» در سال 9 پس از میلاد، نظریه‌ی به اصطلاح «کنترل قیمت» را می‌خواند که نشان می‌دهد این کنترل‌ها در طول جنگ بسیار خوب عمل کرده‌اند.

در نتیجه اقدام نیکسون، کارفرمایان از یک سو و کارمندان از سوی دیگر از حق افزایش قیمت یا دستمزد محروم شدند. در صورتی که مرتکب در معرض خطر دستگیری توسط پلیس باشد، هر عمل خلاف آن عمل مجرمانه تلقی می شود. در نتیجه این اقدامات، تورم و قیمت سهام در بازار سهام افزایش یافت و نیکسون در سال 2012 مجدداً انتخاب شد. برای اونیل این سیاست بود. کشورهای دیگر نیز با اثرات مشابه، هزینه نیروی کار را کاهش داده اند.
یک سیاست ریسک شخصی برای کنترل تورم بخش خصوصی وجود دارد که برعکس سیستم سرمایه گذاری خصوصی است. اگر شعار نظام این باشد که «بازار هر چه از پسش برآید، به درد می‌خورد» و اگر پاداش و تنبیه برای افزایش قیمت و تقاضای سودی باشد که به قیمت‌ها گره خورده است، به سختی می‌توان تعجب کرد که سرمایه‌گذاران قیمت را بالا ببرند. قیمت. ما نمی توانیم تعجب نکنیم که لحظه ای که آنها این کار را انجام می دهند، باعث ایجاد انگیزه و توجیه دیگران می شود.

تورم کلید سرمایه گذاری در سرمایه گذاران خصوصی است. انگیزه این نیروها عمدتاً محاسبات منافع خصوصی بود. آنها تورم را به عنوان یک کل از نظر تصمیمات بزرگتر (اجتماعی و همچنین اقتصادی) در نظر نمی گیرند.
بنابراین اجتماعی شدن شرکت های خصوصی یکی از سیاست های ضد تورمی است. برای مثال، یک ایالت عموماً مجموع تورم را ترکیبی از افزایش قیمت ها در نظر می گیرد.

بر این اساس، دولت ممکن است آن را محدود یا رد کند. تا جایی که دولت از نظر تورم و آثار آن، انگیزه های سیاسی برای کنترل آن دارد. فدرال رزرو در بهترین موقعیت برای پاسخگویی غیرمستقیم است. این موضوع توضیح می دهد که چرا کمک های فدرال رزرو در توقف یا کنترل رکود و تورم در قرن گذشته شکست خورده است. البته، بسیاری از شرکت های رسانه های اجتماعی این سوال را مطرح می کنند که آیا دولت واقعاً دموکراتیک است یا خیر. با این حال، داشتن یکی از آنها هنوز از توان یک فرد معمولی خارج است.

در سراسر ایالات متحده، بیمه، خدمات عمومی، و سایر کمیسیون های عمومی، آزادی شرکت های خصوصی را برای افزایش قیمت های خود در بازارهایی که آنها را تنظیم می کنند، محدود می کنند. سرمایه گذاران خصوصی در چنین بازارهایی نمی توانند بدون اجازه آنها قیمت ها را افزایش دهند. دولت می تواند در انواع بازارها با معیار اعطای یا رد این مجوزها کمیسیون ایجاد کند.

به عنوان مثال، فرض کنید که قطعات یا تمام اقلام غذایی از دیدگاه اجتماعی (دموکراتیک) به عنوان کالاهای اساسی در نظر گرفته می شوند، زیرا هیچ تولیدکننده یا فروشنده ای نمی تواند قیمت را بدون تایید کمیسیون غذای فدرال افزایش دهد. مبارزه با تورم می تواند یکی از معیارها در این زمینه باشد (و همچنین سیاست فعلی برای سیاست های فدرال رزرو).

در بیشتر اقتصادهای سرمایه داری، طبقه کارگر کوچک (شاید یک درصد از کل جمعیت) قدرت زیادی دارد. این طبقه اول میزان دستمزد و حقوق کارگران شاغل را تعیین خواهد کرد. این بخش کوچک شامل بسیاری از کارفرمایان است که افزایش عزت نفس را با آگاهی از ارزش افزایش یافته سایر مؤسسات در سراسر زنجیره توجیه توجیه می کنند.

ناخودآگاه این است که اقشار پایین طبقه کارگر باز هم کارگران و کنیزان را مقصر می دانند و دو نویسنده را مقصر افزایش قیمت ها می دانند، هر چند امروز دستمال از دستمال پایین تر است. سیستم های کمی و انجماد قیمت ها نیز در معرض بررسی قرار می گیرند. از نظر تاریخی، افزایش قیمت ها و فساد صنعت سرمایه خصوصی منجر به تقاضای عمومی برای واگذاری مشاغل به مسئولیت های دولتی شده است.

راه حل این تضاد سرمایه داری شخصی مجموعه مشخصی از نوسانات بی پایان بین کنترل خصوصی و عمومی نیست. این همان چیزی است که در نظام سرمایه داری شکست خورده است. در عوض، راه حل این است که سیستم را تغییر دهید، که به این معنی است که همه کارگران تحت کنترل شرکت های دموکراتیک هستند (به جای یک طبقه کوچک جدا شده از کارمندان). نظام مبتنی بر دموکراسی‌سازی در جامعه‌ای که بهبود زیادی را در محیط کار و نه فقط «مدیریت» ترویج می‌کند، تورم و رکود را نشان می‌دهد.


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم