ساپینتو: من با تیمی موافقم که دانبال یک قهرمان است – سه ورزش

[ad_1]

کد خبر: 1830016 |
31 خرداد 1401 ساعت 11:59 |
7K بازدید |

0
دیدگاہ

من به همان اندازه اشتهایم را از دست می دهم

همه چیز با اعلام رسمی ریکاردو ساپینتو به عنوان سرمربی جدید استقلال فراهم شده است. فردی که در سال های 1996 تا 2000 در نسل طلایی تیم ملی پرتغال و در کنار ورزش این کشور با عناوین مختلف حضور داشت.

به گزارش “ورزش سه”، سرمربی جدید استقلال چند سال پیش مصاحبه مفصل و مفصلی با صداپیشگان انجام داد که بازبینی خالی نیست. این صحبت ها درباره بازگشت سرمربی به فوتبال پرتغال و هدایت تیم پرتغالی است.

* مقام سوم یورو 2000 اقامت کوتاهی داشت
من افتخار می کنم که رویایم را زندگی می کنم و موفق هستم. در پرتغال هر لباسی که می توانستم آوردم. با تیم ملی هم موفقیت های زیادی داشتم و برای لحظاتی در یورو 2000 مقام سوم را کسب کردم و یک سفر دوستانه داشتم. تصمیم برای مربی شدن نیاز به تأمل بیشتری داشت، بنابراین سعی کردم تا حد امکان در زمینه های مختلف اطلاعات کسب کنم. این فقط می تواند به شما کمک کند تا بهترین مسیر برای آینده شغلی خود را شناسایی کنید.

* به خاطر پرگی رباط پنج بار زنویم زدم
مصدومیت هایی که در طول بازی متحمل شدم انگیزه ام را تقویت کرد. من در زمان اولین مصدومیت 27 ساله بودم و در بهترین زمان بازی می کردم و در روزهای حضورم در رئال سوسیداد. متأسفانه بعد از آن من هم در رباط اتفاقات دردناکی داشتم. من در مجموع پنج عمل جراحی زانو انجام دادم که آخرین آن در 31 سالگی بود. در این مدت بسیاری از پزشکان از بازیگری خودداری کردند. می گویند این خیلی خطرناک است. اما من تسلیم نشدم. من یک پزشک سوئیسی را پیدا کردم که در جراحی های پرخطر تخصص دارد و این باعث شد که سه فصل دیگر بازی کنم.

* زمانی که بازی می کردم به یوفا رفتم
با این حال، پس از آخرین عمل جراحی، با دقت بیشتری در مورد آینده ای که در زمین داریم فکر کردم. زمانی که برای مربیگری یوفا شروع به تحصیل کردم، هنوز در حال بازی بودم. پس از اتمام بازی، این دوره ها را گذراندم و همزمان در رشته روابط بازرگانی فارغ التحصیل شدم. من همچنین مدرک کارشناسی ارشد بازاریابی و مدیریت ورزشی را در دانشگاه لیسبون گرفتم. همه آزمایش‌ها برای کمک به تصمیم‌گیری در مورد مراحل بعدی ارزشمند بودند. اما انتخاب کردم که مربی باشم. من متوجه شدم که فوتبال جایی است که بیش از هر مکان دیگری می تواند به من احساس خوشحالی کند.

* مربی و مدیر بودن با بازی کردن خیلی فرق دارد
اما به سرعت متوجه شدم که مدیر و مربی بودن بسیار سخت است و بازیکن بودن بسیار متفاوت است. البته فوتبال یک بازی گروهی است اما فرد باید به تنهایی عمل کند. این بدان معناست که ورزشکاران می توانند از رژیم غذایی خود مراقبت کنند، به خود استراحت دهند و عمل کنند. سرمربی باید تیمی مراقب باشد و این تمام نیست. وظیفه ای که ما ایجاد می کنیم هماهنگی بین همه بخش ها است: پزشکی، ارتباطات، کارکنان و غیره. مسئولیت ها فراتر از زمین است. مربی باید در مدیریت افراد در زمینه های مختلف پیشرو باشد. بیخود نیست که انگلیسی ها برای اشاره به سرمربی از کلمه مدیر استفاده کردند.

* مورینیو فردی شخصی است که من همیشه او را تحسین می کنم
من این افتخار را دارم که چند مربی بزرگ را زیر نظر خودم بازی کنم و بیشتر آنها را به یاد بیاورم. با این حال، یک فرد خاص وجود دارد که با وجود اینکه هرگز چنین کاری را انجام نداده است، بسیار مورد قدردانی قرار می گیرد. ژوزه مورینیو در طول تور و در اینترمیلان، این فرصت را داشتم که یک هفته از زمین مسابقه استراحت کنم. سپس، سال ها بعد، زمانی که او در رئال مادرید بود، همان فرصت پیش آمد. ما رابطه خوبی داریم و من او را تحسین می کنم. توانایی او در خواندن و رقابت با هم تیمی هایش برای هر بازی چشم باز است.

* دوست دارم یک حمله دوستانه داشته باشم اما بدون از دست دادن تعادل دفاعی
من تیمی از دوستان هجومی دارم، چه با توپ و چه بدون توپ، اما تیم من هرگز نباید تعادل دفاعی خود را از دست بدهد. البته فوتبال باید غیرقابل پیش بینی باشد، شما همیشه باید مدعی باشید، اما بدون از دست دادن تعادل. درک نحوه حمله و دفاع همزمان بسیار مهم است. همانطور که گفته شد، اگر می خواهید برند شوید، باید ریسک کنید. وقتی بزرگ شدم، از فلسفه های مختلف فوتبال چیزهای زیادی یاد گرفتم. اما برای در دسترس بودن استراتژی بازی، نمی توانید فقط به ویژگی های بازیکنان نگاه کنید.

* در لالیگا با بازیکنان فوق العاده ای آشنا شدم: زیدان، ریوالدو، رونالدو.
رئال سوسیداد خانه ای است که من بیشتر به آن علاقه دارم. به عنوان یک بازیکن، من سه سال را در اینجا سپری کرده ام، جایی که رقابت بین رئال مادرید و بارسلونا در ذهن من برجسته است. من این امتیاز را داشتم که به شیوه ای بسیار خاص با بازیکنان روبرو شوم: زین الدین زیدان، ریوالدو، رونالدو، روبرتو کارلوس و بسیاری دیگر. لالیگا در آن زمان بهترین لیگ جهان بود و مردم ایالت باسک واقعاً کار خوبی با من کردند. آنجا خیلی خوشحال شدم. از همه مهمتر فعال می شد. ما تیم خوبی داریم که می تواند بدون ترس فوتبال بازی کند.

* شاید روزی سرمربی رئال سوسیداد باشم
حدود چهار سال پیش، رئال سوسیداد این افتخار را داشت که بر این تغییر نظارت کند و من لحظات خارق‌العاده‌ای را در طول دوران حرفه‌ای‌ام به خودم زدم. من در بلژیک با جام قهرمانان استاندارد لیژ سرحال شدم. در این فصل یکی از بهترین مربیان فوتبال بلژیک به حساب می آید. فکر می کردم این پیشنهاد به رئال سوسیداد ارسال شود اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد. چه کسی می داند، شاید یک روز این تصادف اتفاق بیفتد؟ من به عنوان بازیکن نماینده رئال سوسیداد بودم و دوست دارم یک بار دیگر به عنوان سرمربی نماینده آنها باشم.

* مردم به من می گفتند قلب شیر
به عنوان یک بازیکن، به خاطر روحیه جنگندگی، به خاطر کارهایی که در رئال و کارهایی که در سایر میزبانان انجام دادم، شناخته شده بودم. مردم به من می گویند «قلب شیر». به هیچ وجه نمی‌خواهم این را به مادر توصیه کنم که غیرفعال باشد. من اشتهایم را از دست دادم، پس تصور کنید چقدر شکست خوردم. من همیشه دنبال چیزی بودم. پیروزی حیاتی است و فداکاری تنها راه رسیدن به آن است. تسلیم هرگز برای من یک انتخاب نبود. از همان روزهای اول هدف گذاری کردم، به آنها رسیدم و اهداف جدیدی تعیین کردم. این یک موضوع شخصی است و به من داده شده است.

* دوستی دارم که در لیگ انگلیس بازی می کند
به عنوان یک پلی بوی، به آنچه می خواستم نرسیدم. مثلا دوستی داشتم که فوتبال انگلیس بازی می کرد. از بودن در آنجا خیالم راحت شد. استادیوم های ممالیک با هواداران پرشور، فوتبال هیجان انگیز و گل های فراوان. من آن را به عنوان یک بازی تجربه نکرده ام، اما امیدوارم به عنوان سرمربی به آن فرصت بدهم.

* حذف ما در یورو 96 ناعادلانه بود
من در انگلیس برای تیم ملی بازی کردم اما در یورو 96. تیم پرتغال فوق العاده بود. ما در دور چهارم توسط جمهوری چک حذف شدیم اما نتیجه ناعادلانه بود. پرتغال بهترین فوتبال را در این رقابت ها ارائه می دهد. علیرغم اینکه ما لوکیشن های زیادی ایجاد کردیم، از رقبای خود بهتر عمل کردیم. ما در این مسابقات فوتبال بازی کردیم. واقعا فکر می کنم بتوانم به فینال بروم.

* پنالتی زیدان درست نبود، باید به فینال می رفتیم
نسل طلایی پرتغال در یورو 2000 فرصت دیگری داشت. با این حال، اساساً همان گروه از بازیکنان بالغ تر بودند. مشکل این بود که فرانسه هم تیم بزرگی داشت و در نیمه نهایی با آنها روبرو شدیم. بازی آنقدر پرتنش بود که می توانستم به هر سمتی بروم و هنوز هم فکر می کنم تصمیم برای اعلام پنالتی به نفع فرانسه در وقت اضافه که زیدان آن را به گل تبدیل کرد، بحث برانگیز بود. مطمئن نیستم که داور خطای آبل خاویر را دید یا نه. متاسفانه پنالتی را گرفت و ما را به خانه فرستاد. یک بار دیگر فکر می کنم می توانیم به فینال راه پیدا کنیم و قهرمان اروپا شویم.

* دوست دارم تیم های بروم را ببینم که در این حرفه قهرمان هستند
من با افتخار می گویم که همان فوتبال فشرده را نه یک بار بلکه دو بار تجربه کرده ام. اول به عنوان بازیکن و حالا به عنوان مربی. بیشتر تجربیات من مثبت بوده است، اما من بیشتر می خواهم. من می خواهم به مرحله بعدی برسم و معتقدم که در این مسیر هستم. من می خواهم مدارسی را مدیریت کنم که مدعی آن قهرمان است. این چیزی است که هنوز باعث حرکت من، تمایل من به بازی و جاه طلبی من برای پیروزی است.

[ad_2]

Roy Christensen

متخصص اینترنت دانشجو. نینجا فرهنگ پاپ. علاقه مندان پرشور توییتر.

تماس با ما