آیا بازگشت بار مالیاتی از بار مردم می کاهد؟


در رفتن مالیات خانه های خالی، مالیات خودرو و خانه های مجلل، مالیات، حساب های بانکی، مالیات بر درآمد و … تقریبا هیچ غذایی بدون شنیدن یا خواندن اخبار یکی از انواع مالیات در شب وجود ندارد. واقعا چرا؟ کشوری با منابع عظیم نفت و گاز چگونه به دنبال تطبیق مالیات ها و درآمدهای مختلف با تعریف و اخذ مالیات است؟ آیا همیشه تقصیر تحریم ها، محدودیت های فروش نفت و پیشبرد مبادلات تجاری و در عین حال بازگشت احتمالی به روال عادی است؟

مالیات جگزین فروشنده روغن

گزارش شده توسط فرارو بالاخره یک روز چاه های نفت را می بندیم و کشور را به سازمان امور مالیاتی برمی گردانیم. در سال های قبل از این، حتی قبل از اعمال تحریم ها علیه ایران، برخی از حاکمان ایران راضی بودند. از خود پرسیدند آیا می توانند هزار و یک دلیل بیاورند که چرا نتوانیم به کشور نفت بفروشیم و فکر کنیم که راه حل چیست؟ آره! دارایی، مالیه، سرمایه گذاری! آمارهای بانک مرکزی حاکی از آن است که پس از سال اول سهم مالیات از حواله های دولت همچنان رو به افزایش بوده و در نهایت در پایان سال حدود 3 درصد درآمدهای دولت را تشکیل می دهد.

ترامپ از سال نهم تحریم ها، محدودیت های نفتی و … را اعمال کرد. از آن سال به بعد که مردم همچنان در مورد فرار مالیاتی و کار می شنیدند، اکنون بدون انتشار اخباری در مورد مالیات خانه خالی، مالیات خودرو و خانه های لوکس، حساب مالیات بانکی، درآمد مالیاتی و … تقریبا هیچ درآمدی ندارند. هدف همان است که گفتیم. نزدیک به منابع نفت و گاز با استفاده از مالیات. اما واقعاً این تصادف اتفاق افتاد و ما توانستیم تنها 1 درصد از منابع مالی کشور را با کمک مالیات تأمین کنیم؟

دولت از کجا پول می آورد؟

بخش عمده واردات دولت در سال “از طریق فروش نفت تامین می شود” اگر بخواهیم به دقت زیر نظر داشته باشیم، درآمدهای دولت به دو بخش عمده تقسیم می شود. اولی درآمد عمومی و دومی درآمد حاصل از حواله است. قسمت اول یعنی درآمد عمومی به درآمدی اطلاق می شود که برای درآمد ملی استفاده نمی شود. بخش عمده دولت عمومی درآمد مالیاتی است. سایر درآمدهای عمومی به شش زیرمجموعه تقسیم می‌شوند که شامل کشف کمک‌های اجتماعی، کشف کمک‌های رایگان از کشورهای دیگر (که مقدار آن در حال حاضر نزدیک به صفر است)، درآمد حاصل از دارایی دولتی، درآمد حاصل از خدمات و فروش کالا، درآمد حاصل از جرم و زیان و درآمدهای متفرقه.

از سوی دیگر، در درآمد عمومی، بازخرید دارایی ها به عنوان حواله دارایی های سرمایه ای و مالی تعریف می شود. فروش نفت در بخش دارایی دارایی های سرمایه ای است زیرا نفت به عنوان سرمایه ملی هر کشور محسوب می شود. موفقیت هر دولتی این است که منابع خود را از بخش درآمدهای نفتی تامین می کند و سرمایه را دنبال نمی کند. به همین دلیل حتی قبل از اعمال تحریم ها پیشتاز نفت و اتکا به واردات عمومی بوده است. دلایل نیز روشن است; نفت فروشان مشکلات خاص خود را دارند و منابع نفتی نیز محدود است. امسال، زمانی که دونالد ترامپ سرش را تکان داد و برگه لعنتی را امضا کرد، تقریبا همه متقاعد شده بودند که ایران دیر یا زود وابستگی خود به نفت را کاهش خواهد داد.

مالیات کلید حل معادلات اقتصادی است

هر خانواده ای که دسترسی و خرج نداشته باشد مجبور می شود کف زیر آن را بفروشد تا نان خود را از دست ندهد. وضعیت مشابه است. در عین حال، دولت عمومی هزینه های کافی را برای عموم مردم تأمین نمی کند یا باید در هزینه ها صرفه جویی کند یا سرمایه ملی (مثلاً نفت) را برای به کارگیری بفروشد. سال ها پس از اکتشاف نفت، اقتصاد ایران شاهد کاهش شدید فروش نفت و اتکا به درآمدهای مالیاتی بوده است. در چند سال اخیر حدود 2 تا 5 درصد از کل درآمد از اداره مالیات اخذ شده است. البته در برخی سال‌ها مانند سال نهم، نرخ درآمدهای مالیاتی کاهش یافته و تنها 5 درصد از درآمد عمومی دولت از بخش مالیات بوده است. در مالیات امسال تنها یک سوم هزینه های دولت پرداخت شد و تقاضا برای نفت بسیار بیشتر از سال های گذشته بود. در طول سال، وضعیت به حداقل رسید و درآمد عمومی دولت به حدود 5 درصد کاهش یافت. میزان درآمدهای مالیاتی تنها 4000 میلیارد تومان در سال بود اما از آن زمان تاکنون هر سال حدود 5 تا 6 درصد افزایش یافته و به عنوان مثال به 4000 تومان در سال رسیده است.

اگر مدت ها به وضعیت نگاه کنیم و خودمان متوجه شویم که ذخایر نفتی کشور دائمی نیست، چگونه؟

دلیل اصلی افزایش مالیات واردات شاید اعمال تحریم ها باشد و دولت مدعی است که نمی تواند فروش نفت را به موقع مدیریت کند. اگر این نظریه را رد کنیم، روشن فکر می شویم. به عنوان مثال، در سال اول، بعد از اینکه دیدیم واردات نفت بر مالیات‌ها بیشتر شد و دوباره باید نفت را بیش از 5 درصد و سه تا چهار درصد بفروشیم. این اقدام تأثیر خود را داشته است، اما کافی نیست. زیرا تا پایان سال درآمدهای نفتی بیشتر از درآمدهای مالیاتی بود. برای همین سال مالیات به پنج درصد و سال بعد به شش درصد رسیده است. اهمیت به اندازه واکنش فروش نفت بستگی دارد و افزایش ارزش مالیات از 8 درصد در سال به 8 درصد در سال و 5 درصد در سال افزایش می یابد. این تقریباً پایان داستان بود. زیرا بعد از آن مشکل دولت در مورد فروش نفت تا حدودی حل شد.

این ارقام حاکی از آن است که فروش نفت از 2 میلیون و 6000 بشکه در سال کاهش یافته و به یک میلیون و 6000 بشکه در سال رسیده و در نهایت متوقف شده و دوباره ظاهر شده است. افزایش فروش نفت نیز باعث شد که درصد دیگر مالیات ها افزایشی نداشته باشد و در عین حال 5 درصد کاهش یابد. ایران سالانه حدود 2 میلیون و 6000 بشکه نفت فروخت تا بیشترین میزان واردات نفت را به ثبت برساند. امسال درآمدهای نفتی به ۷ هزار میلیارد تومان رسید. نرخ مالیات پس از 9 درصد سال به سال تغییر نکرد، اما در این چهار سال درآمد مالیاتی کشور بیش از یک سال پیش بود. آخرین آمار درآمدهای مالیاتی حاکی از آن است که مردم سالانه ۱۱۶ هزار میلیارد مالیات به دولت پرداخت می‌کنند که نشان می‌دهد نرخ سود برای دولت بیشتر از فروش نفت است.

ممکن است تحریم ها و ترامپ عامل کاهش فروش نفت و افزایش فشارهای مالیاتی باشد، اما اگر مدت ها به شرایط نگاه کنیم و خودمان ببینیم که ذخایر نفتی در کشور دائمی نیست، چگونه؟ آیا روند تغییر منبع درآمد از نفت به مالیات نفت همچنان به همین اندازه ضرر دارد؟

آیا نفت جانشین مناسبی برای تامین مالی خواهد بود؟

حتی از فقیرترین سرمایه داران نیز استقبال نمی شود. حتی اگر بی اهمیت باشد. پس نباید منتظر ماند تا دولت چاه های نفت را به طور کامل ببندد و با درآمد مالیات بهره کشور را مدیریت کند. اهمیت کاهش فروش نفت در این است که اگر روزی بلای آسمانی دیگر نازل شود و نتوانیم حتی یک بشکه نفت بفروشیم، باز هم می توانیم کشور را اداره کنیم. مقایسه بین درآمدهای عمومی، درآمدهای نفتی و مخارج دولت از سال اول به بعد باعث پیشرفت کلی در این زمینه شده است، اما هنوز راه زیادی در پیش است.

در نیمه اول سال، هزینه های دولت بیش از دو برابر درآمد عمومی بوده است. در مقایسه با درآمد عمومی، هزینه ها حدود 3 درصد بوده است و این نشان می دهد که بیش از نیمی از هزینه ها را با فروش نفت تامین کرده ایم. این سهم در نیمه دوم دهه به طور پیوسته به یک سال تغییر کرده است که تنها 3 درصد از هزینه های ما را تشکیل می دهد و یک سال بعد توانسته ایم تقاضای نفت را که تنها 3 درصد است، تامین کنیم. هزینه های دولت برای فروش نفت این امر به این دلیل است که در سه سال اول سال تقاضا برای نفت افزایش یافته و سهم درآمد عمومی کشور 1.4 درصد افزایش یافته است. در هفت سال اول، سهم درآمد دولت در مخارج خارجی از 2 تا 5 درصد متغیر بوده و به عنوان مثال در سال نهم، آمارها 5 درصد از مخارج کشور را شامل درآمدهای عمومی می‌شود. اتفاقاً فروش نفت ایران از ابتدای سال جاری در رده «محرمانه» قرار گرفته است و اگرچه برخی منابع به آن اشاره کرده و برخی رسانه های خارجی نیز ادعاهای مشابهی را مطرح کرده اند، اما نتوانسته اند منبع آن را تایید کنند. اما موضوع اصلی چیز دیگری است.

اگر فرض کنیم شرایط مشابه مردم عادی است، پس رویای شما برای سرمایه گذاری در فروش نفت کجاست و کجا اجرایی می شود؟ بیایید یک تخمین ساده انجام دهیم اگر سهمی از درآمد عمومی را در نیمه اول سال فرض کنیم و این میزان در نیمه اول دهه به 2 تا 3 درصد برسد، چقدر می توانیم کل هزینه های مودیان را تامین کنیم؟ با نگاهی به گذشته، در سه سال گذشته سهم مالیات 3 درصد افزایش یافته است. در حال حاضر، این کشور انتظار دارد که سهم خود از درآمدهای مالیاتی 3 درصد افزایش یابد و کشور انتظار دارد که دولت از فروش نفت آزاد باشد. بنابراین حداقل در 3 سال آینده، ما همچنان همان مالیات ها را می خوانیم و با همان نوشته هایی که شما می خوانید مواجه خواهیم شد.


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم